أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
192
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
اختيار كردند . خذاى - تعالى - ايشانرا بروز شنبه مبتلا كرد و صيد ماهي درين روز بر ايشان حرام گردانيذ و بتعظيم شنبه ايشانرا امر فرموذ و با ايشان گفت : اگر اين روز را تعظيم كنيذ شما را هيچ مزدى ندهم و اگر عصيان كنيذ شما را عذاب فرستم ؛ فكانت الحيتان يأتيهم يوم السّبت شرّعا سمانا بيضاء ، روز شنبه ماهيان سپيذ فربه در دريا بسيار بوذى چنانك از كثرة ايشان آب ظاهر نبوذى « وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ كَذلِكَ » اى فكانوا كذلك برهة من الدّهر ، هم برين حالت روزگارى بر ايشان بگذشت ، ثمّ انّ الشّيطان اوحى اليهم فقال : انّما نهيتم من أخذها 1892 يوم السّبت فاتّخذوا الحياض فكانوا يسرقون الحيتان اليها يوم الجمعة فيبقى ( 394 ) فيها و لا يمكنها الخروج منها لقلّة الماء فيأخذونها ؛ يعنى شيطان ايشانرا گفت : شما را از صيد ماهي نهى كردهاند . ايشان بر كنار دريا حوضها بساختند و روز آذينه ماهي در آن مىدزديدند كى از حوض بيرون نمىتوانستند رفتن زيرا كى آب اندك بوذ ؛ روز يك شنبه بر مىآوردند . ابن زيد گويذ : دوستى ماهي بر ايشان غالب شذ . روز شنبه ماهي پر در دريا بوذى و غير شنبه هيچ نبوذى . مردى از بنى إسرائيل ماهي بگرفت و ريسمانى محكم در دنب وى بست و بدرختى در ساحل دريا مقيّد كرد و ماهي را در آب بگذاشت تا روز يكشنبه پس آن را باز گشوذ و بفروخت . همسايه بوى ماهي بشنيذ . گفت : اى فلان ! بوى ماهي از خانهء تو مىآيذ . گفت : حاشا ! مرد در سراى 1893 او رفت . ماهي در تنور ديذ . او را گفت : انّى ارى اللّه سيعذّبك ، من مىبينم كه خذاى - تعالى - ترا عذاب خواهذ كرد ، فلمّا لم يره عذّب ، چون ديذ كى عذاب نرسيذ ، أخذ في السّبت الاخرى حوتين اثنين ، روز شنبه ديگر دو ماهي بگرفت . چون ديذند كى عذاب نيامذ ماهي بگرفتند و بخوردند و بفروختند . ( 395 ) چون ديذند كى عذاب نرسيذ هفتاد هزار ماهي بگرفتند و بفروختند و بخوردند و ببخشديذند ( و مال ايشان 1894 بسيار شذ و اين طائفه هفتاد هزار بوذند ) « وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ » گروهى از ايشان گفتند : چرا نصيحت نمىكنيذ 1895 قومي را كى خذاى - تعالى - هلاك كنندهء ايشانست ؟ ثلث ايشان اصحاب خطيئت بوذند . چون نصيحت قبول نكردند مسلمانان گفتند : لا نساكنهم ، ما با ايشان هم نشين نباشيم ؛ ده قسمت كردند ؛ ديوارى ميان برآوردند و درى جداگانه برآويختند ؛ و لعنهم داود - عليه السّلم - ، بر ايشان لعنت كرد ، فأصبح النّاهون ذات يوم في مجالسهم و لم تخرج من المعتدين احد ، چون